ترازوی اخلاقی برای بقا؛ بازخوانی کتاب «آیا نسل بشر باید منقرض شود؟»
در روزگاری که سایۀ سنگین بحرانهای اقلیمی و تهدیدهای هستهای بار دیگر بر جهان گسترده شده، تماشای بیدغدغۀ جهان از پشت پنجره یا غرقشدن در روزمرگیهای مجازی دشوارتر از همیشه است. گویی در پسِ هر خبر، پرسشی سهمگین نهفته است: «آیا نبودنِ ما، جهان را به جای بهتری تبدیل نمیکند؟»
تاد مِی، فیلسوف برجسته و مشاور سریال تحسینشدۀ The Good Place، در جدیدترین کتاب خود با عنوان آیا نسل بشر باید منقرض شود؟ با جسارتی سقراطی به سراغ این پرسش رفته است. او با یک «چرتکۀ اخلاقی» در دست، میکوشد وزنِ رنجی را که انسان بر جهان تحمیل میکند در برابر شکوهِ دستاوردهایش بسنجد.
کلنجار با فیلسوفان و ارزشهای انسانی
مِی از همان ابتدا مسیر خود را از رادیکالها جدا میکند. او «خودکشی دستهجمعی» را ناممکن و فداکاریای فراتر از توان بشر میداند و دیدگاههای «ضدِتولدی» (Anti-natalism) افرادی چون دیوید بناتار را به دلیل نادیدهگرفتن معنای عمیق برخی تجربههای انسانی، ناکافی برمیشمارد.
هستۀ استدلال او در دفاع از تداوم نسل بشر، بر وجود ارزشهای اخلاقی غیرقابلاندازهگیری استوار است:
- خیرهای ذاتی: توانایی یگانۀ انسان در خلق و درک هنر، موسیقی، ادبیات و فلسفه؛ ارزشهایی که در غیاب ما، برای همیشه از صحنۀ هستی محو میشوند.
- پیوندهای ارزشمند: ظرفیت ما برای عشق، همدلی، کنجکاوی علمی و برقراری رابطه با حقیقت و زیبایی.
رنج سیستماتیک؛ کفۀ سنگین ترازو
در کفۀ دیگر ترازو، مِی ما را با حقیقتی عریان و بیرحمانه روبهرو میکند: خشونت سیستماتیک علیه حیوانات، دامداری صنعتی، مصرفزدگی افسارگسیخته و تخریب زیستکره. او میپرسد: آیا آن سمفونیها و اکتشافات درخشان، توجیهی اخلاقی برای این حجم عظیم از درد و فاجعه فراهم میکنند؟
بنبست یا فراخوانِ تغییر؟
اگرچه کتاب در لایههایی به نوعی بنبست فلسفی میرسد، اما این توقف نه از سر عجز، که برای واداشتن خواننده به اندیشیدن است. مِی معتقد است پاسخ به پرسشِ انقراض، نباید یک «آریِ» از سر ناامیدی باشد، بلکه باید یک «نه» مشروط باشد. او چارچوبی برای «رستگاریِ گونهای» ترسیم میکند که شامل تغییرات بنیادین است:
- برچیدن بساط دامداری صنعتی و استثمار موجودات زنده.
- کاهش داوطلبانه و اخلاقی جمعیت انسانی.
- گسترش جهانیِ همدلی با تمام ساکنان سیاره.
سخن پایانی:
تاد مِی، که بیش از سه دهه از عمر خود را صرف تدریس اخلاق و فلسفۀ سیاسی کرده، در نهایت ما را به یک دوراهی میرساند: یا باید منقرض شویم، یا باید «تغییر کنیم». از نگاه او، ماندنِ ما بر روی این سیاره تنها زمانی توجیه دارد که بیاموزیم ردپای مخربمان را به حداقل برسانیم و از یک «موجود ویرانگر» به «نگهبانانی ستایشگر» تبدیل شویم.

