معنای زندگی، فضیلت و ارزشهای روایی
نوشتۀ تادئوس متز
کتاب بامعنا زیستن: معنای انسانی در جهانی خاموش نوشتهٔ تاد می، روایتی متفکرانه، جامع، آسانفهم و در دسترس برای عموم از معنای زندگی است. منظور من از «معنای زندگی» در اینجا، این پرسش است که چه چیزی – اگر اصلا چنین چیزی وجود داشته باشد – میتواند وجود یک فرد را بامعنا سازد، و نه اینکه، مثلاً غایت وجود نوع بشر بهطور کلی چیست؛ سؤالی که این روزها فلاسفه اغلب وقتی از «معنای زندگی» صحبت میکنند اشارهشان به آن است.
تاد مِی تقریباً از همان ابتدا فرض را بر این میگذارد که چیزی به اسم معنای زندگی وجود ندارد؛ یعنی نه خدایی هست که حیات انسان را برای هدفی خلق کرده باشد، و نه ویژگی دیگری که باعث شود جهان هستی معنا پیدا کند یا دلیلی به ما بدهد که یک نوع زندگی خاص را بر نوع دیگری ترجیح دهیم، یا حتی اصلاً به زندگیکردن ادامه دهیم یا خیر. با فرض اینکه جهان، مطابق عنوان کتاب «خاموش» است، پرسش محوری که مِی در پی پاسخ به آن است، این است: چه نوع زندگیهای ارزشمندی میتواند در دسترس تکتک ما قرار گیرد؟
مِی در پاسخ به این پرسش، ابتدا خودِ سؤال را تحلیل میکند و سپس به پیوند میان شادی یا خوشبختی و معنا، و نیز میان اخلاق و معنا میپردازد. او با دقت نشان میدهد چه چیزهایی میتوانند به زندگی معنا ببخشند و علاوهبر اینها، دیدگاهی معرفتشناختی ارائه میدهد دربارهٔ اینکه چگونه میتوانیم گزارهها و ادعاهایی موجه دربارهٔ معنای زندگی بگوییم. مِی همهٔ اینها را بیآنکه از انبوهِ اصطلاحات تخصصی فلسفی بهره گیرد، به زبانی روشن و قابلفهم بیان میکند، بهگونهای که خوانندگانی با تحصیلات عمومی نیز میتوانند از آن بهرهمند شوند.
هدف مِی این نیست که نشان دهد دیدگاههای او بر منابع و متون آکادمیک معاصر دربارهٔ معنای زندگی برتری دارد. ارجاعات کتاب اندکاند؛ تنها ۴۰ پینوشت دارد و همانها نیز حاوی ارجاعات محدودیاند. بسیاری از ادعاهای مِی ــ از جمله اینکه تبیین معنا بر پایهٔ هدف الهی با مسئلهٔ اوتیفرون روبهروست، یا اینکه شادی و خوشبختی نمیتواند تمام ابعاد ارزشمندبودنِ یک زندگی را در بر گیرد، و نیز اینکه انسجامگرایی میتواند چارچوبی معقول برای فهم گزارههای موجه دربارهٔ معنا باشد ــ برای خوانندگانی که با متون فلسفیِ سنت انگلیسی-آمریکایی در باب معنای زندگی آشنا هستند، بدیهی و آشنا خواهد بود.
بااینحال، کسانی که با آن سنت آشنایی ندارند (یا حتی علاقهای هم به آن ندارند) نیز از خواندن مباحث مِی بسیار خواهند آموخت؛ زیرا او این اندیشهها را با زبانی روان و در قالب مثالهایی ملموس و گاه واقعی از زندگیِ چهرههای شناختهشده بهشیوهای دلنشین و روشنگرانه بیان میکند.
افزونبر این، نظریهٔ مِی دربارهٔ آن ویژگیهای مشترکی که در همۀ زندگیهای بامعنا وجود دارند از بسیاری جهات ابتکاری و قابلتأمل است و شایستهٔ توجهِ خوانندگانی است که با متون تخصصی انگلیسیزبان در حوزهٔ ارزش و معنا سروکار دارند. در ادامهٔ این نقد، تمرکز اصلی من بر همین بخش متمایز و برجستهٔ کتاب خواهد بود – بخشی که تقریباً نیمی از کل اثر را دربر میگیرد، یعنی فصلهای سوم و چهارم از مجموع پنج فصل، همراه با بخش نتیجهگیری.
بهطور کلی، دیدگاه مِی دربارهٔ آنچه میتواند به زندگی معنا ببخشد، طبیعتگرایانه است؛ او معتقد است که معنا در زندگی در یک جهان کاملاً فیزیکی نیز ممکن است؛ یعنی جهانی فضا-زمانی که از ذرات زیراتمی تشکیل شده و بهترین راه شناخت آن از طریق روشهای تجربی است. اما مهمتر از آن، مِی همچنین معتقد است که یک زندگی میتواند بامعنا باشد، حتی اگر هنجارها براساس تعبیری غایتشناسانه و ارسطویی، در «بافتار جهان» تعبیه نشده باشند.
یکی از روشهای دستهبندی تبیینهای نظریِ طبیعتگرایانه در مورد معنای زندگی، تقسیمبندی براساس برخی مقولات اخلاقی آشناست. در متون انگلیسی-آمریکایی در زمینهٔ معنای زندگی، به نظریههای نسبیگرا، فرمان الهی، فایدهگرا، کمالگرا و وظیفهگرا بیشاز همه و بهسادگی دردسترساند، نظریههایی که توضیح میدهند چه چیزی به زندگی انسان معنا و اهمیت میبخشد؛ برایناساس، زندگی یک فرد به میزانی معنادار است که به ترتیب، خواستهها و امیال فردیاش را برآورده سازد، هدف خدا را محقق کند، رفاه عمومی را ارتقا دهد، ماهیتهای والاتر را به منصه ظهور برساند، یا با دیگران محترمانه ارتباط برقرار کند.
با استفاده از این طرح کلی، کمککننده خواهد بود اگر دیدگاه مِی را نوعی نظریهٔ فضیلت توصیف کنیم. به بیان ساده، از نظر او، هرچه زندگی بیشتر تجلیبخش فضیلت باشد، معنادارتر است. فضیلت بهطور کلی، یک گرایش یا ویژگی تثبیتشده در شخصیت فرد است که نگرشهای گزارهای خاصی را نشان میدهد. فضیلت خصیصهای است که لزوماً بخش بزرگی از زندگی بزرگسالی فرد را در بر میگیرد. ظاهرا یکی از دلایلی که مِی بر فضیلت به عنوان حامل معنا تمرکز میکند، دیدگاه اوست مبنی بر اینکه فقط و تنها کلیت زندگی یک فرد یا زندگی افراد به طور کلی (یا حداقل بخشهای بسیار طولانی از آن) میتواند معنادار باشد یا نباشد.
تا آنجا که من با این حوزه آشنایی دارم، از بُعدِ در طولِ زمانِ (diachronic) معناداری نسبت به بُعد همزمان (synchronic) کمتر بحث شده است. یعنی وقتی بیشتر فیلسوفان انگلیسیزبان در مورد آنچه به زندگی معنا میبخشد اندیشیدهاند، معمولاً بر اعمال یا پروژههای خاص در یک زمان مشخص تمرکز کنند و توجه مشابهی به الگوهای رفتاری در طول عمر به عنوان یک کلِ (کمابیش) واحد، نداشتهاند. یکی از ویژگیهای جذاب دیدگاه مِی، تمرکز ویژه بر این بُعد دومی (بُعد زمانی/تاریخی) معناست.
بااینحال، ممکن است این پیشنهاد مِی که معنا صرفاً در طول زمان است و بعد همزمانی در آن اصلا وجود ندارد، بیشاز حد افراطی تلقی شود. بهطور شهودی، یک تصمیم ناگهانی برای نجات کودکی از یک ساختمانِ درحال سوختن، میتواند تاحدی به زندگی فرد معنا ببخشد، حتی اگر آن عمل «با شخصیت و منش او جور در نمیآمده» و کاری نباشد که معمولاً انجام میدهد. همچنین، سرودن گهگاهی شعری که اتفاقاً بسیار خوب از آب در میآید، میتواند زندگی فرد را معنادارتر کند، حتی اگر با توجه به پراکندگی این کار، نتوان او را به معنای دقیق واژه «شاعر» نامید.
از میان پاسخهای مختلفی که مِی ممکن است به این موارد بدهد، به نظر من بهترینش این بوده: پیشنهاد وی این است که اساسیترین انواع معنا میتواند از یک جهتگیری و پروژۀ بلندمدت نشأت بگیرد، و نه صرفاً به این دلیل که آن جهتگیری مجموع بزرگی از اعمالی را که خودشان معنادارند، تسهیل میکند. در «آتشنشان بودن» یا «شاعر بودن» چیزی وجود دارد که بهطور قابل قبولی بسیار بیشتر معناآفرین است تا موارد ذکرشده در بالا.
بودهاند فیلسوفان دیگری که بحث فضیلت را حین پرداختن به معنای زندگی مطرح کردهاند اما جذابیت کتاب مِی در نحوۀ خاص فهم او از این فضیلتها نهفته است. به باور مِی، آنچه یک آتشنشان یا شاعر، درصورتیکه زندگیشان معنادار باشد، از آن برخوردار است، انواع خاصی از فضایل هستند که او آنها را «ارزشهای روایی» مینامد. مِی بادقت آنچه خودش از «روایتگرایی» میفهمد را از باقی رویکردها متمایز میکند. مثلا او فکر نمیکند که یک زندگی معنادار باید لزوماً شکل یک قصه یا داستان را به خود بگیرد. در عوض، یک ارزش روایی یک تم یا مضمون مطلوب و خواستنی است که مسیر زندگی را مشخص میکند و میتواند از عناصر اخلاقی یا زیباییشناختی تشکیل شود، اما نیازی نیست که حتماً چنین باشد. نمونههای کلیدی ارزشهای روایی از نظر مِی عبارتند از: پایداری، شدت، انسجام، ماجراجویی، شجاعت و خلاقیت.
منتشر شده در مجلۀ آنلاین Notre Dame Philosophical Reviews.

