گواه بودن تکلیفی انسانی‌ست؛ مروری بر کتاب «از هم جدا نمی‌شویم»

هان کانگ | از هم جدا نمی‌شویم

هان کانگ | از هم جدا نمی‌شویم


 

دربارۀ کتاب  از هم جدا نمی‌شویم نوشتۀ هان کانگ 

نوشتۀ حدیثا خدادادی

 

اعتراف می‌کنم بعداز نوبل اخیر، شیفتهٔ هان کانگ شدم. قبلاً گیاهخوار را خوانده بودم؛ برایم غریب و کمی نامأنوس بود، اما بعدش درس‌های یونانی و اعمال انسانی را پشت‌سرهم خواندم و حالا رسیده‌ام به از هم جدا نمی‌شویم. هر کتاب، هرچند رنگ‌وبویی متفاوت دارد، اما همه‌شان با مهارتی عجیب نوشته شده اند و همین مرا مجذوبِ نویسنده‌شان، یعنی هان کانگ، کرده است.

اولش نگران بودم که این کتاب هم مثل اعمال انسانی روحم را به هم بریزد، اما خوشبختانه هان کانگ این‌بار با زبانی تلویحی و غیرمستقیم سراغ ماجرا رفته؛ طوری‌که خواندنش کمتر آزاردهنده است.

«مرزی متروک میان من و دنیا شکل گرفته بود.»

این حسِ اولیهٔ راوی، کیونگهاست؛ زنی تنها در سئول با میگرن‌های مزمن، نویسنده‌ای که مثل خودِ هان کانگ از شکنجه و قتل‌عام می‌نویسد.

داستان از جایی شروع می‌شود که کیونگها، از سر عذاب‌وجدان نسبت به دوست مستندسازش اینسئون، راهی ججو می‌شود تا از پرندۀ او مراقبت کند؛ چون اینسئون در بیمارستان بستری است. همه‌چیز عادی به‌ نظر می‌رسد تا وقتی که کیونگها در کولاک سهمگینی گرفتار می‌شود و بالاخره به خانهٔ دوست می‌رسد. شرح سختی‌های راه، همان جلوهٔ شاعرانه‌ای است که همیشه در پس‌زمینهٔ کارِ کانگ وجود دارد. وقتی پرنده را پیدا می‌کند، خانه تاریک است و تنها شمعی فضا را روشن می‌کند. از آن لحظه به بعد، فضا بین واقعیت و خیال نوسان می‌کند و خواننده را آماده می‌سازد تا با یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ کره روبه‌رو شود: در جزیرۀ ججو، در سال ۱۹۴۸، چه گذشت؟

وقتی نویسنده وارد آن بخش می‌شود، کتاب رنگی غمناک به خود می‌گیرد؛ زیرا پشت‌سرهم از قساوت و جنایات می‌شنویم، از قبیل سرکوب شورشیان چپ‌گرا، بی‌دلیل مظنون‌پنداشتن هر کسی، و حکومتی که انگار برای مقابله با چند هزار شورشی آماده است کل جزیره را نابود کند.

اینسئون که باید در بیمارستان باشد، ناگهان مقابل کیونگها ظاهر می‌شود؛ او صدای وجدان است، شمایلی نیمه‌روح که حامل داستان‌هایی‌ست که سال‌ها جزیره‌نشینان از گفتنشان منع شده بودند. کیونگها از شنیدن این قصه‌ها دل‌چرکین است؛ هنوز از رنج نوشتن دربارهٔ کشتار رها نشده و افسرده و تنهاست، احساسی که شاید خودِ هان کانگ هم آن را می‌شناسد. بااین‌حال، اینسئون یا دست‌کم روح او، گنجینه‌ای از روایت‌های ناگفته است که باید شنیده شوند.

در سال‌های ۱۹۴۸ تا ۱۹۴۹، در پیش‌درآمد جنگ کره، یک‌دهم جمعیت ججو کشته شدند و حدود چهل‌هزار نفر به ژاپن گریختند. جنایاتی هولناک توصیف می‌شود از قبیل تیراندازی به مردمی که بر لبهٔ صخره محاصره شده‌اند و یکی‌یکی به دریا پرتاب می‌شوند؛ اجسادی که مثل تکه‌پارچه‌های شناور روی آب فرو می‌ریزند؛ روستاهایی که در آتش می‌سوزند و مردمی که جز غارها پناهگاهی ندارند. روایت پیوسته میان گذشته و حال می‌جهد؛ جایی که همه‌چیز یخ‌زده و پوشیده از برف است. بااین‌حال، توصیف‌های ظریفِ کانگ، مثل حسِ برف روی پوست، پخش‌شدن چای داغ در بدنِ کیونگها یا سوسوی شمع در آشپزخانه، گاه ذهنِ آشفته را آرام می‌کند. خواننده، مثل راوی، واکنش‌های جسمانی و عاطفی متعددی را تجربه می‌کند؛ این کتاب فقط یک متن ادبی نیست، بلکه تجربه‌ای تماماً جسمانی هم هست.

از هم جدا نمی‌شویم داستانی‌ست دل‌گیر، آرام و در عین حال زیبا. با کیونگها هم‌سفر می‌شویم؛ چای می‌نوشیم، متأثر می‌شویم و زیر نور شمع، تکه‌پاره‌های روزنامه‌های سانسورشده را لمس می‌کنیم. راوی هرچند شکننده است، اما به ما یادآوری می‌کند که از مسئولیت انسانی‌مان فرار نکنیم؛ همان‌طور که کانگ پس از هشتاد سال، روایت‌های فراموش‌شدهٔ ججو را زنده کرد و به یادگار گذاشت.

شاهدان کم می‌شوند و روایات آرام‌آرام محو می‌گردند؛ در چنین وضعی، یک نویسندهٔ بیدار می‌تواند وجدانِ ملت شود و کاری کند که حقیقت به یاد بماند و تکرار نشود. این کتاب تصویری زنده از عشق به خانواده و دوستان و ادامهٔ زندگی در میان ناامیدی است؛ دربارهٔ اینکه آیندگان چگونه این تروما را به ارث می‌برند حرف می‌زند و گواه‌بودن و گواهی‌دادن را تکلیف انسانی می‌داند. وقتی با چنین روایت‌های پیچیده‌ای روبه‌رو می‌شویم، مرز میان شخصی و سیاسی محو می‌شود و سیاست، شخصی می‌گردد.

نقد و بررسی

از هم جدا نمی‌شویمهان کانگ

1 دیدگاه

  • سلام[Enter]شرکت ما در زمینه پرداخت الکترونیک فعالیت دارد و میتونیم درگاه پرداخت مستقیم بانکی ظرف مدت 24 ساعت به شما ارائه بدیم. با درگاه پرداخت مستقیم دیگر پول بابت کارمزد پرداخت نمیکنید.[Enter]09123640507[Enter]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *