عشق و زباله رمانیست که در چکسلواکی تحت نفود اتحاد جماهیر شوروی اجازۀ انتشار نیافت، اما پس از پایان جنگ.در سال 1989، چاپ و منتشر شد و خیلی زود از آثار پراستقبال کشور چک شناخته شد.
این اثر جزو رمانهای فلسفی و اگزیستانسیالیستی محسوب میشود. داستان آن، رنجها و چالشهای نویسندهای منتقد را کندوکاو میکند، که در پراگ تحت حکومت کمونیستی مجبور شد به شغل رفتگری رو آورد. طی روزهای رفتگری او با زنی مجسمهساز آشنا میشود و …!
تصور کن نویسندهای باشی که دیگر اجازه ندارد آزادانه بنویسد؛ مردی که سالها با کلمات زندگی کرده، اما حالا بهجای نشستن پشت میز و نوشتن، باید جارو به دست بگیرد و خیابانهای پراگ را تمیز کند.
نویسنده هر روز در خیابانها راه میرود، زبالهها را جمع میکند و با زندگی معمولی مردم روبهرو میشود. اما ذهنش همچنان درگیر پرسشهایی است که نمیتوان بهسادگی از کنارشان گذشت: عشق چیست؟ آزادی چه معنایی دارد؟ انسان تا کجا مسئول زندگی خودش و دیگران است؟ و در جهانی که دروغ، فساد و ابتذال در آن ریشه دوانده، چگونه میتوان هنوز به زندگی معنا داد؟
کمکم زبالههایی که او از خیابان جمع میکند، معنایی فراتر پیدا میکنند. انگار شهر فقط از کاغذهای مچالهشده و چیزهای دورریختهشده پر نشده است؛ در گوشههای آن، دروغها، بیعدالتیها و چیزهایی هم انباشته شدهاند که آدمها ترجیح میدهند نبینند. شاید حتی درون خود ما نیز زبالههایی وجود داشته باشد؛ خاطرات تلخ، ترسها و دروغهایی که سالها با خود حمل میکنیم.
«زباله» درواقع در این رمان صرفاً زبالهٔ شهری نیست؛ استعارهایست از فساد سیاسی، ابتذال اخلاقی، دروغ و آشفتگی درونی انسان . و در مقابل، «عشق» نیرویی است که میتواند به زندگی معنا بدهد و به انسان کمک کند در برابر ابتذال و ویرانی، انسانیت خود را حفظ کند.
رمان در خط مستقیمی پیش نمیرود. گاهی ما را به خاطرات گذشته میبرد، گاهی درگیر گفتوگوهای روزمره میکند و گاهی به تأملاتی دربارهٔ سیاست، مرگ، آزادی و معنای زندگی میکشاند. درست مثل ذهن انسانی که هنگام انجام سادهترین کارها نیز نمیتواند از پرسشهای بزرگش فرار کند.
شاید به همین دلیل است که فضای رمان، گاهی ما را به یاد آلبر کامو، واتسلاو هاول و فرانتس کافکا میاندازد؛ نویسندگانی که هر یک به شیوهٔ خود، از انسان و دشواریِ زیستن در جهانی پرتناقض نوشتهاند.
**
ایوان کلیما برای نوشتن رمان عشق و زباله روزها عملاً به رفتگری در خیابانهای پراگ پرداخت!
**
کلیما در سال 1931 در خانوادهای یهودی در پراگ متولد شد. او نویسنده، مقالهنویس، نمایشنامهنویس و روزنامهنگار است. در سال 1938 زمانی که یک پسربچه بود، کشور چک عملاً تسلیم آلمان نازی شد. او در جریان جنگ جهانی دوم بههمراه خانوادهاش.راهی اردوگاه کار اجباری ترِزیناشتات شد، و با آنکه اکثر اعضای خانوادهاش در این اردوگاه کشته شدند، او جان سالم به در برد.
در سال 1948 چکسلواکی تحت حکومت دیکتاتوری کمونیستی قرار گرفت و ایوان کلیما بهعنوان نویسندهای جوان خیلی زود در صف منتقدان حکومت در آمد و انتشار آثارش بهمدت بیست سال ممنوع گردید. اما همچنان مینوشت و آثارش را بهصورت نسخههای دستی منتشر میکرد. او یکی از اعضای گروه نویسندگان روشنفکر، شامل؛ «واتسلاو هاول، میلان کوندرا و یوزف اشکورتسکی» بود.که نماد مقاومت چک در برابر نظام دیکتاتوری حاکم بود.
با فروپاشی حکومت کمونیستی در سال 1989، از این نویسنده صدهزار نسخۀ رمان عشق و زباله به چاپ رسید. نوشتههای او دارای مضامین «آزادی، صداقت، عشق، خیانت، ناامیدیها، سیاست و دروغهای حکومت کمونیستی و نیز فضای مخرب اخلاقی در دوران آزادی پس از کمونیسم است».











نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.